دخـتـــر هــگــــمـــتـــــــانــــــــه
عمـر من مرگی ست نامش زنــدگانی
با شروع ترم جدید و با سرک کشی به جاهای مختلف همدان چندتا عکس با موبایل گرفتم. این عکس پیاده رو کناری دانشگاه بوعلی سینا رو نشون میده وقتی از دانشکده ادبیات بیرون میای. اینم دیوار راهرو دانشکده هنر که به ذوق بچه های گرافیک مزین شده که در حقیقت موهاش شوره دیواره خدایاقدرت تحمل گذشته مو بهم برگردون. قلب سنگی که داشتمو بهم برگردون. بی احساسی گذشته مو بهم پس بده. چشمه ی اشک رو ازم بگیر و کمکم کن تا بتونم. همین... چند روزیه اینجا جاشو با شمال عوض کرده و ...آسمان باز شده و همینجوری بارون میاد.البته من از اینکه بارون میاد بدم نمیاد.خیلی هم راه رفتن زیر بارون رو دوس دارم.الانم یه رعد و برق گنده زد. اما خداجون فکر نمیکنی یه ذره زیادی داری بارون میفرستی؟! حالم از اخلاق به هم میخوره.خیلی کلاسش بی روح و مزخرفه.اصلا یعنی چی... چندروزیه که توی دانشکده ما همه فعال شدن. خدا بده یه همچین روزایی رو. مگه اینکه همایشی برگزار بشه که دانشکده ی ما یه رنگ و لعابی به خودش بگیره. همه توی تکاپو به سر میبرن هوووووووو. به هرحال امروز روز اول این همایش بود و اساتید باستان شناسی از سراسر کشور مهمان اینجان.درباره سرفصل های دروس و تغییراتش میخوان کارایی انجام بدن.هرکاری میخوان بکنن فقط یه ذره این درسارو رو درست کنن که ما نفهمیدیم کدوم پیش نیاز و کدوم پس نیازه. باز هم میگن از این دانشکده و آدمای توش البته اکثرا بدم میاد شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند... فرشته پري به شاعر داد و شاعر شعري به فرشته... شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه كرد و دهانش مزه عشق گرفت... خدا گفت: ديگر تمام شد... ديگر زندگي براي هر دو تان دشوار مي شود...!؟ زيرا شاعري كه بوي آسمان را بشنود، زمين برايش كوچك است و فرشته اي كه مزه عشق را بچشد، آسمان برايش تنگ می شود!! باران رحمت بی حسابش همه را رسیده من از زندان نمیترسم چون جای مردان است من از دنیا میترسم که جای نامردان است


| Design By : Night Skin |



